ولایتعهدی امام رضا(ع)

 

مأمون در خاندانى که با بغض و دشمنى علویان ممزوج بود، رشد و نمو یافت و در حکومتى که تمام راه‏هاى سیاسى، نظامى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى را براى محو و نابود کردن علویان به کار گرفته بود، تربیت شد. از او توقع و انتظارى جز ادامه سیاست خصمانه خلفاى پیشین در برابر علویان نمى‏رفت، امّا یک ‏باره و به ظاهر ورق برگشت و مأمون برخلاف سیاست‏هاى حاکمان گذشته، با علویان به نرمى و ملایمت برخورد کرد؛ به گونه‏اى که امام رضا(ع) را از مدینه به مرو آورد و نخست به امام رضا(ع) پیشنهاد "خلافت" کرد، اما آن حضرت نپذیرفت. بعد از آن "ولایت‏عهدى" را به امام تحمیل و شعارهاى علویان را جایگزین شعارهاى بنى‏عباس کرد . او سکه به نام امام رضا(ع) زد و رنگ سبز را به جاى رنگ سیاه برگزید و دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد و ...
علویان و بنى‏عباس در برابر این رفتار مأمون، یک‏ باره حیرت کردند و مأمون با این سیاست غیرمنتظره، خلافت خود را وارد عرصه جدیدى کرد. در این زمینه پرسش‏هاى گوناگونى وجود دارد؛ از جمله: چرا مأمون برخورد ملایم با فرزندان على[ را در دستور کار خود قرار داد؟ چرا خلافت را به امام رضا(ع) پیشنهاد کرد؟ آیا طرح پیشنهاد خلافت به امام رضا(ع) صادقانه بود و واقعاً قصد بازگرداندن خلافت به اهل بیت را داشت و یا اهداف دیگرى را از این کار دنبال مى‏کرد؟ چرا ولایت‏عهدى را بر امام تحمیل کرد؟ برخوردهاى به ظاهر ملایم مأمون با علویان چه معنا و مفهومى دارد؟
ریشه این پرسش‏ها، به سه مسئله بازمى‏گردد:
نخست) آیا پیشنهاد کنندی خلافت و یا ولایت‏عهدى، مأمون بود یا فضل بن سهل ؟
دوم) اگر پیشنهاد کننده مأمون باشد، آیا در این پیشنهاد صادق بود و به راستى قصد بازگرداندن خلافت به آل‏على را داشت و یا این پیشنهاد، دسیسه و حیله‏اى بیش نبود و مأمون اهداف دیگرى را دنبال مى‏کرد؟
سوم) واکنش امام (ع) در برابر پیشنهاد چه بود؟
در این نوشتار، مى‏خواهیم به این سه سؤال اساسى پاسخ دهیم. پاسخ این پرسش‏ها از آن جهت اهمیت دارد که روابط خلفاى بنى‏عبّاس با اهل‏بیت عموماً و روابط مأمون با امام رضا(ع) را به گونه‏اى خاص مشخص می‌سازد و آشکار می‌شود که آیا روابط آنها اوّلاً ، یک‏طرفه بوده است یا دو جانبه ؟ ثانیاً، آیا این روابط دوستانه بوده یا مأمون اهداف دیگرى را با این روابط پى مى‏گرفته است؟!
اوّل: پیشنهاد دهنده کیست؟
مشهور این است که مأمون پیشنهاد خلافت و ولایت‏عهدى را به امام داد، امّا برخى بر این باورند که فضل بن سهل چنین پیشنهادى را به مأمون کرد. زمانى که مأمون برادرش امین را کشت ، وزیر مأمون (فضل بن سهل) برادر خود (حسن بن سهل) را به حکومت بغداد فرستاد و چون حسن بن سهل از امراى عرب نبود، حاکمان کوفه و عراق به فرمانروایى او راضى نمى‏شدند و بر فرمانروایى "سادات علوى" متفق بودند؛ لذا بر مأمون مى‏شوریدند و هر از گاهى علویان بر ضد حکومت بنى‏عبّاس قیام مى‏کردند، تا آنکه اوضاع مملکت به سبب قیام‏هاى علویان نابه‏سامان گشت. فضل بن سهل خطاب به مأمون گفت: "علویان به خلافت طمع کرده‏اند و لشکر عرب نیز با آن‏ها همراه هستند. از این رو، تدبیر بر این است که یکى از سادات علوى که از همه شریف‏تر و بزرگ‏تر باشد و علویان همه او را به شرف و بزرگوارى قبول داشته باشند، به عنوان "خلیفه" معرفى کنیم تا این قیام‏ها و شورش‏ها آرام بگیرد".
آنان سرانجام امام رضا(ع) را براى این کار انتخاب کردند.(1)
در پاسخ، ذکر چند نکته ضرورى است :
1. مأمون شخصیتى سیاسى، آگاه، زیرک، دوراندیش، حیله‏گر، صاحب رأى، و در تصمیم‏گیرى قاطع بود.
2. فضل بن سهل (وزیر مأمون) نیز به زیرکى و باهوشى معروف و مشاور خاص خلیفه بود.
با توجه به این دو نکته، چنین مى‏توان گفت:
لازمه نقل دوم که فضل بن سهل را پیشنهاد کننده بدانیم، این است که مأمون، صاحب رأى و قاطع در تصمیم‏گیرى، زیرک، دوراندیش و ... نباشد و فضل بن سهل، گرداننده واقعى جریان حکومت باشد، با اینکه چنین نبوده است.
با این همه مى‏توان بین این دو نقل را این گونه جمع کرد که حتی اگر پیشنهاد کننده، فضل بن سهل باشد، بر اصل ماجرا خلل و خدشه‏اى وارد نخواهد آمد؛ زیرا در هر دو صورت، پیشنهاد خلافت و ولایت‏عهدى از جانب مأمون مطرح شده و اگر فضل بن سهل نیز پیشنهاد کننده باشد، سخن او در حدّ مشاوره بوده و مأمون، به دلیل شمّ سیاسی خود، این پیشنهاد را بدون برنامه و هدف نپذیرفته و به یقین آن را بررسى کرده و با دوراندیشی همه جوانب مسئله، به ویژه مخالفت بنى‏عبّاس با وى را سنجیده و با توجه به خطرها و تهدیدهاى بنى‏عبّاس، دست به چنین کار خطرناک و مهمى زده است. بنابراین معقول نیست که در چنین مسئله حیاتى و مهم، مأمون عقل خود را به فضل بن سهل بسپارد و مطیع پیشنهادها و دیدگاه‏هاى وى باشد.
از سویى، اگر فضل پیشنهاد دهندی اصلى بود، باید به جهت عدم موفقیت طرح، مأمون او را توبیخ مى‏کرد، اما چنین مطلبى گزارش نشده است.
دوم: آیا مأمون در پیشنهاد خود صادق بود؟
آیا مأمون واقعاً قصد باز گرداندن خلافت به خاندان على[ را داشت و یا اهداف دیگرى را دنبال مى‏کرد؟
نخست باید به انگیزه و اهداف مأمون از این پیشنهاد پى‌برد، تا بتوان پاسخ دقیق و صحیح و جامعی داد.

دیدگاه علما

در نگاهى کلى به آرا و دیدگاه‏هاى علما، مى‏توان آنها را به سه گروه تقسیم کرد: الف) کسانى که مأمون را در این کار صادق مى‏دانستند و مى‏گفتند هیچ گونه سیاست و حیله‏اى در کار نبوده است؛ انگیزه‏هایى را دال بر صدق نیّت مأمون نقل مى‏کنند که به آنها اشاره مى‏شود.
1. طبرى شافعى، ابن اثیر شافعى و دیگران:
"انّ المأمون نظر فی بنی العباس و بنی علیّ فلم یجد أحداً هو أفضل ولا أورع ولا أعلم منه؛(2) مأمون در میان فرزندان عباس و على نگریست، پس هیچ کس را با فضیلت‏تر و با ورع‏تر و عالم‏تر از او (امام رضا(ع)) نیافت".
2 . ابوالفرج اصفهانى:
"إنّ المأمون کان خلال صراعه مع أخیه الأمین قد عاهد الله‏ أن ینقل الخلافه ی إلى أفضل آل ابیطالب وأنَّ علیّ الرضا هو أفضل العلویین إِنْ ظفر بالمخلوع؛(3) مأمون به هنگام درگیرى با برادر خویش امین، با خدا پیمان بسته بود که اگر بر مخلوع ( امین ) پیروز شود، خلافت را به برترین فرد خاندان ابوطالب تحویل دهد و على ـ ملقب به رضا ـ برترین فرد علویان بود".
3 . سیوطى شافعى :
"انّ المأمون قد حمله على ذلک إفراطه فی التشیّع حتّى قیل : إنّه همّ أنْ یخلع نفسه ویفوّض الأمر الیه؛(4 ) مأمون به جهت شیعه‏گرى افراطى‏اش(5)، او (امام رضا(ع)) را بدین‏کار واداشت، حتى گفته شده مى‏خواست از سلطنت کناره گیرد و آن را به او بسپارد".
4 . ابن طَقْطَقى :
"إنّ المأمون فکّر فی حال الخلافه ی بعده وأراد أنْ یجعلها فی رجلٍ یصلح لها لتبرأ ذمّته، فنظر فی بنی العبّاس و بنی علی فلم یجد أحداً هو أفضل ولا أورع ولا أعلم منه؛(6 )مأمون در مورد خلافت بعد از خویش اندیشید و خواست براى آن کار، کسى را قرار دهد که صلاحیتش را داشته باشد تا ذمه‏اش برى شود. بنابراین در میان فرزندان عباس و على نگریست، پس کسى را برتر و باورع‏تر و داناتر از او (امام رضا(ع)) نیافت".
5. دکتر احمد امین مصرى شافعى:
"إنّ المأمون قد أراد بذلک أنْ یصلح بین البیتین العلوی والعبّاسی ویجمع شَمْلهما لیتعاونوا على ما فیه خیر الأُمّه ی وصلاحها وتنقطع الفِتن وتصفو القلوب ، وإنّه کان معتزلیاً و یرى أحقیّه ی علیّ وذرّیته بالخلافه ی وکذلک أنّه وقع تحت تأثیر الفضل والحسن ابنَیْ سهل الفارسیّین ... وأنّه رأى أنّ عدم تولّی العلویین للخلافه ی یکسب أئمّتهم شیئاً من التقدیس فإذا ولّوا الحکم ظهروا للناس و بان خطؤهم وصوابهم فزال عنهم التقدیس ... وأغلب ظنّی أنّ المأمون کان مُخْلِصاً فی عمله صادقاً فی تصرّفه ...؛7 مأمون با این کار خواسته بود که بین دو خاندان علوى و عباسى آشتى برقرار کند و پراکندگى آنان را به یگانگى تبدیل گرداند تا در آنچه خیر و صلاح امت است، یارى کنند و فتنه‏ها بخوابد و دل‏ها از کینه‏ها پاک شود. او معتزلى بود و على و فرزندانش را براى خلافت سزاوارتر مى‏دانست و هم‏ چنین او تحت تأثیر فضل و حسن، دو فرزند سهل فارسى بود ... و او دید که اگر علویان خلافت را برنگزینند، امامانشان از هاله‏اى از قداست برخوردار خواهند شد. پس وقتى حکومت را به دست بگیرند، در معرض دید مردم قرار خواهند گرفت و خطا و صوابشان آشکار و آن قداست از ایشان برداشته خواهد شد... . من بیشتر گمان مى‏کنم که مأمون از سر دلسوزى و صداقت بدین کار دست زد...".
ب) کسانى که معتقدند مأمون در پیشنهاد خلافت و ولایت‏عهدى به امام رضا(ع) صادق نبود و در پى اهداف دیگرى بود، انگیزه‏هاى مأمون را این گونه بر مى‏شمرند.
1 . دکتر على سامى بشّار:
"إنّ المأمون أدرک خطوره ی الدعوه ی الإسماعیلیه ی فأراد أنْ یقضی علیها وکان الإمام عبدالله‏ الرضی بدأ نشاطاً واسعاً ولذا قرّب المأمون إلیه علیّ الرضا و بایعه بولایه ی العهد؛(8 )مأمون خطر دعوت اسماعیلیان را دریافته بود. لذا مى‏خواست به کارشان پایان دهد و امام عبدالله‏ فعالیت گسترده‏اى را آغاز کرده بود. از این رو، مأمون، امام رضا را به خود نزدیک گرداند و با او به ولایت‏عهدى بیعت کرد".
2 . دکتر کامل مصطفى شیبى:
"إنّ المأمون جعله ولیّ عهده لمحاوله ی تألّف قلوب الناس ضدّ قومه العباسیّین الذین حاربوه ونصروا أخاه؛(9) مأمون او را ولى‏عهد خویش قرار داد؛ چون مى‏خواست مردم را بر ضد طایفه‏اش عباسیان ـ که با او جنگیدند و برادرش را یارى کردند ـ هم‏داستان گرداند و دل آنان را به‌دست آورد".
3 . سیّد هاشم معروف حسنى :
"إنّ المأمون وضع الإمام الرضا تحت رقابه ی الخلیفه ی ومنعه من القیام بحرکه ی علویّه ی جدیده ی ... کانت ولایه ی العهد على کُرهْ الإمام؛(10) مأمون امام رضا7 را زیرنظر خویش قرار داد و او را از قیام با حرکت علوى جدیدى بازداشت ... . امام از ولایت‏عهدى، ناخشنود بود".
4 . شیخ محمّدحسین مظفر :
"إنّ المأمون کان مدفوعاً فی البیعه ی لعلیّ الرضا بولایه ی العهد بدافع سیاسی ، هو حمایه ی مصالح الدوله ی العباسیّه ی ، ولأنّ المأمون من رجال الدهاء والسیاسه ی؛(11) انگیزه مأمون در بیعت با امام رضا به ولایت‏عهدى ، سیاسى و آن حفظ مصالح دولت عباسى بود؛ زیرا مأمون از مردان زیرک و سیاستمدار بود".
5 . سید جعفر مرتضى عاملى :
"فإنّنا مهما شککنا فی شیء فَلَسْنا نشک فی أنّ المأمون کان قد دَرَس الوضع دراسه ی دقیقه ی قبل أنْ یقدم على ما أقدم علیه وأخذ فی اعتباره کافه ی الاحتمالات ومختلف النتائج ... ممّا أخفته عنّا الأیدی الأثیمه ی والأهواء الرخیصه ی وإنْ کانت لعبه ی تلک لم تؤت کل ثمارها التی کان یرجوها منها وذلک بسبب الخطه ی الحکیمه ی التی کان الإمام (ع) قد أتبعها؛(12) ما در هر چه شک کنیم، در این نمى‏توانیم شک کنیم که مأمون پیش از هر اقدامی شرایط زمان خویش و همه جوانب محتمل و بازتاب‏هاى مختلف را به خوبى بررسی کرده بود ... از آن امورى که دست‏هاى نابکار و هواهاى پست بر ما مخفى کرده‏اند و اگرچه با این دستاویز به همی نتایجى که انتظار داشت، نرسید و این به سبب نقشه حکیمانه‏اى بود که امام آن را پى‌گرفته بود".
ج) کسانى که معتقدند مأمون از آغاز در نیّت خود راست‏گو بود، ولى در ادامه منحرف گشت و همین موضوع سبب شد که امام را به شهادت برساند.
1. خنجى اصفهانى حنفى
"برخى مى‏گویند مأمون خلیفه، مردى دانا بود و خود در واقع مى‏خواست خلافت را از عبّاسیان به فرزندان على بازگرداند، نه آنکه در آن امر به مکر و حیله بپردازد ، بلکه هدف او باز پس‏گیرى حق بود تا امانت را به اهل خود بسپارد. ولى بعد از پایان یافتن امر ولایت عهدى، عبّاسیان بدان راضى نشدند و مأمون را حرامزاده خواندند و بر او شوریدند ... و مأمون که کار را مختل دید، ملک فانى را بر آخرت اختیار کرد و امام را با زهر مسموم ساخت ...".(13 )
2. و افراد دیگر.

نقد و بررسى

در این نوشتار ، ادعاى ما این است که تمام اهداف یاد شده، به یک معنا صحیح است؛ ولى جامع نیست و به تنهایى نمى‏تواند بیانگر حقیقت باشد. به دیگر سخن: پاسخ صحیح و جامع، همان دیدگاه دوم است؛ یعنى مأمون عبّاسى از آغاز امر در پیشنهاد خلافت و ولایت‏عهدى صادق نبود و اهداف خصمانه‏اى را بر ضدّ امام رضا(ع) دنبال مى‏کرد؛ چنان که خود مأمون و اطرافیان وى نیز به این مسئله اذعان کرده‏اند و این ادعا را مى‏توان از منابع معتبر اهل سنّت ثابت کرد.
آنچه مسلّم است و منابع اهل سنّت و بزرگان آنان به آن اشاره و تصریح کرده‏اند، آن است که:

اوّلاً، نمى‏توان مأمون عبّاسى را هم خلیفه‏اى سیاستمدار دانست و هم در پیشنهاد خلافت و ولایت‏عهدى به امام رضا(ع) صادق و راست‏گو دانست و صادق پنداشتن وى ، عین ساده لوحى است.

ثانیاً، هدف اصلى مأمون، حذف سیاسى و اجتماعىامام (ع) از صحنه جامعه اسلامى بود.
ثالثاً، اهداف فرعى دیگرى نیز مطرح بود که در جهت فریب و انحراف افکار عمومى مطرح شده بود.
رابعاً، در همان دوران نیز افرادی از بنى‏عبّاس و ‏علویان با شک و تردید به این مسئله مى‏نگریستند.

نکات چهارگانه

براى روشن شدن ابعاد این پاسخ، بیان چند نکته ضرورى است:
1. مأمون کیست؟
مأمون عبّاسى در سال 170ق. به دنیا آمد ؛ یعنى در همان سالى که هارون عباسى به خلافت رسید. چون این مژده خوب به هارون داده شد ، نوزاد را "مأمون"؛ یعنى " فال نیک" نامید. مادر مأمون، کنیزى ایرانى به نام "مراجل" از خدمت‏کاران قصر هارون بود که در آشپزخانه کار مى‏کرد .
دَمیرى شافعى مى‏گوید:
"مادر مأمون از زشت‏ترین کنیزان بود. روزى زبیده خاتون (همسر هارون)، با هارون به بازى شطرنج مشغول بود و از قضا زبیده، هارون را شکست داد و از او خواست تا با مراجل زشت‏ترین کنیز مطبخ، هم‏بستر شود. هارون قبول نکرد و مالیات مصر و عراق را به زبیده پیشنهاد کرد، بلکه از تصمیمش برگردد ، ولى او نپذیرفت. سپس با اصرار زبیده، هارون با "مراجل" هم‏بستر شد و از او مأمون متولد گشت. مادر مأمون در زمان نفاس، از دنیا رفت و وى در دامان یحیى بن جعفر بَرْمکى پرورش یافت".(14)

ویژگى‏هاى مأمون از نگاه اهل سنّت

دَمیرى شافعى می‌گوید:
"لم یکن فی بنی العبّاس أعلم من المأمون ... عارفاً بالعلم، فیه دهاء و سیاسه ی؛(15) در میان عباسیان کسى داناتر از مأمون نبود ...؛ دانشمندى که در وى زیرکى و سیاست بود".
ابن ندیم می‌گوید:
"إنّه أعلم الخلفاء بالفقه و الکلام؛(16) او داناترین خلیفه به فقه و کلام بود".
ابوحنیفه احمد بن داود دینوَرى می‌گوید:
"کان نجم بنى العبّاس فی العلم والحکمه ی وکان قد أَخَذَ من العلوم بقسط وضَرَب فیها بسهم؛(17) او ستاره عباسیان در آسمان دانش و حکمت بود و از علوم بهره‏اى کامل نبرده و در آنها سهیم بود".
سیوطى شافعى می‌آورد:
"کان أفضل رجال بنى‏العباس حزماً وعزماً وعلماً و رأیاً ودهاءً وهیبه یً وشجاعه یً ...؛(18) برترین فرد عباسیان از نظر دوراندیشى، استوارى اراده، دانش، رأى، زیرکى، هیبت و شجاعت ... بود".

مأمون از دیدگاه شیعه

در پیشگویى امیرمومنان (ع) آمده است :
"ویل لهذه الاُمّه ی من رجالهم ! الشجره ی الملعونه ی التی ذکرها ربّکم تعالى . أوّلهم خضراء وآخرهم هزماء، ثم یلی بعدهم أمر امّه ی محمّد رجال أوّلهم ... سابعهم أعلمهم ...؛(19) واى بر این امت از مردانشان! درخت ملعونى که پروردگارتان یاد کرده است . ابتدایش سبز و آخرش بى‏بر و خشک است ، آن‏گاه گروهى دیگر امور امت محمّد را بعد از ایشان برعهده مى‏گیرند. اولشان ... هفتمین آنان داناترین ایشان است ...".
البته در روایات امامیّه ، مأمون شدیداً نکوهش و مذمّت شده و قاتل امام رضا(ع) معرفى گردیده و از او به عفریت مستکبر(20) و عفریت کافر(21) یاد شده است.(22)

پی نوشت ها :

1. وسیله ی الخادم إلى المخدوم، در شرح صلوات چهارده معصوم (ع)، ص 232 و 233. ضحى الإسلام، ج3 ، ص 295؛ و تاریخ تمدّن اسلام، ج4 ، ص797.
2. تاریخ الأمم والملوک، ج5، ص138؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ج6، ص33؛ تجارب الاُمَم وتعاقب الهِمَم ، ج3 ، ص366 ؛ الکامل فی التاریخ ، ج4، ص162؛ تاریخ مختصر الدُول، ص134؛ مرآه ی الجنان وعِبْره ی الیقظان فی معرفه ی ما یعتبر مِنْ حوادث الزمان، ج2 ، ص10؛ البدایه ی والنهایه ی، ج10، ص258؛ مآثر الإنافه ی فی معالم الخلافه ی، ص304؛ صبحى الأعشى فی صناعه ی الإنشاء، ج9، ص366.
3 . مقاتل الطالبیین ، ص 375 .
4 . تاریخ الخلفاء ، ص 327 .
5 . مقصود از تشیع، شیعه امامیه نیست؛ بلکه شیعه به معنای خاص آن نزد اهل سنت است. (امام رضا(ع) به روایت اهل سنت، محمد محسن طبسی، ص173 ـ 174).
6 . الفخری فی الآداب السلطانیه ی والدُوَل الاسلامیه ی ، ص 214 .
7. ضحى الإسلام، ج 3، ص295.
8 . نشأه ی الفکر الفلسفی فی الإسلام ، ج 2 ، ص 391 .
9 . الصله ی بین التصوف والتشیع ، ج 1 ، ص 236 .
10 . عقیده ی الشیعه ی الإمامیه ی ، ص 161 .
11 . تاریخ الشیعه ی، ص 59 و 60 .
12 . الحیاه ی السیاسیه ی للإمام الرضا(ع)، ص253 .
13. وسیله ی الخادم إلى المخدوم، ص234 و 235؛ مجموعه آثار، شهید مطهرى، ج 18 ، ص 119 .
14. حیاه ی الحیوان الکبرى ، ج 1 ، ص 110 .
15. همان ، ص 111 .
16 . الفهرست ، ص 168 .
17 . أخبار الطوال ، ص 442 .
18 . تاریخ الخلفاء ، ص 326 .
19 . مناقب آل ابى‏طالب (ع)، ج 2 ، ص 276 .
20 . کمال الدین وتمام النعمه ی ، باب 28 ، ص 308 ـ 311 ، ح1؛ عیون أخبار الرّضا (ع)، ج1، باب6 ، ص41 ـ 45؛بحار الأنوار ، ج 36 ، ص 195 ـ 197 .
21 . الأمالی، شیخ طوسى، مجلس یازدهم، ص 291و292، ح566؛ بحار الأنوار، ج36، ص202 و 203.
22 . براى آگاهى بیشتر از روایات و دیدگاه‏هاى علماى امامیّه درباره مأمون، ر .ک : سفینه ی البحار ، ج 1 ، ص 112 ـ 115 ، ماده " أمن" ؛ مستدرکات سفینه ی البحار ، ج 1 ، ص 224 ، ماده " أمن" ؛ منتهى الآمال ، ج 2 ، ص 512 ؛ تتمه ی المنتهى، ص 350 ؛ قاموس الرجال ، ج 12 ، ص144، ش 388؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج6 ، ص340، ش12132.

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

تقویم شیعه

ااَشهَدُ انَّ فاطِمَةَ الزَّهراء حُجَّةُ الله عَلی حُجَّجِ الله اَشهَدُ انَّ فاطِمَةَ سَیِّدَةٌ، حُجَّةُ الله عَلی حُجَّجِ الله اَشهَدُ انَّ فاطِمَةَ سَیِّدَةٌ اِنسِیَةُ، حُجَّةُ الله عَلی حُجَّجِ الله اَشهَدُ انَّ فاطِمَةَ سَیِّدَةٌ حَوراء، حُجَّةُ الله عَلی حُجَّجِ الله
اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً ولی الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً حجة الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً صفی الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً وجه الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً ید الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً اُذن الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً عین الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سیف الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً خلیفة الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً صراط الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً قلب الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً نفس الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً عین الیقین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً رایة الهدی اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً ولایت الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سید العرب اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سید المرسلین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً امام المتقین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سید الوصیین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً امام البررة اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً فاروق اعظم اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً الصدیق الاکبر اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً حیدر کرار اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سرّ الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً حبیب الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً رحمة الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً نور الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً کلمة الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً حجاب الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً آیت الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً یختار الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سرّ الاوصیاء اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سرّ المصنون اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً سرّ الممکنات اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً قطب الدائرات اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً نقطة الکائنات اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً حبل الله المتین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً یعسوب الدین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً نفس رسول الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً وصی رسول الله اشهد ان امیرالمؤمنین علی اخی رسول الله اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً امینة علی وحیه اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً خلیفة علی عباده اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً قسیم النار والجنة اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً قائد الغر المحجلین اشهد ان امیرالمؤمنین عَلِيّاً ممسوس فی ذات الله